غزلغزل، تا این لحظه: 16 سال و 28 روز سن داره

دختر آرزوهای من

بدون عنوان

غزل عاشق سرسره بازیه از دور که میبینه میخواد بال دربیاره اما همه غیر استانداردن ای کاش تو شهر ما هم یه دونه از این وسایل بازیها پیدا میشد تا غزل و دوستای هم سن و سال غزل هم میتونستن سرسره بازی کنن{ این وسیله ی بازی تو جاده ی سرپل ذهابه} متاسفانه کل شهر بروجردو اگه بگردی یه  تاب و سرسره ی استاندارد که بچه ها ی کوچیک بتونن بازی کنن وجود نداره همشون بزرگ و کاملا غیر استاندارن ای کاش یه کسی به درد دل ما گوش میداد ...
10 تير 1391

اردیبهشت 91

سلام عزیز دل مامان امشب ٨ اردیبهشت ١٣٩١ الن خیلی خسته بودی و خوابیدی .منم گفتم بیام سری به وبلاگ خوشگلت بزنم عزیز دل مامان خیلی وقته که نیومدم ببخشید گل مامان الحمدلله واکسن ١٨ ماهگیتم زدی و خیال مامان از این بابت حسابی راحت شد .یه استرس بزرگ بود .٢ هفته ای با هات درگیر بودم یکی دو روز اول بعد از واکسنت که تب و ÷ا درد داشتی بعد از چند روز هم اسهال و استفراغ خیلی بد بود اما به شکر خدا الان خوبی ماشالله عروسکم خیلی شیرین شدی مثل طوطی همه چیزو تکرار میکنی حرفای خوشتل موشتل زیاد میزنی همه ی کارات قشنگه به بیسکویت میگی بیس دودی بهت میگم عروسک خودت هم میگی علوسک تکه کلامت هم شده عزیزم فدات امشب هم با بابا رفت...
9 ارديبهشت 1391

بدون عنوان

غزل مشغول پاک کردن لوبیا سلام عزیز دلم  امروز ١٨ ١ ١٣٩١ ببخشید دخترم اگه خیلی وقته که نیومدم وبلاگتو آپ کنم  دیروز ١٧ فروردین پایان ١ سال ونیمه گیت بود اما چون بهداشت فقط روزای یکشنبه واکسیناسیون انجام میده واکسن ١ سال و نیمیت موند تا ١ شنبه خیلی استرس دارم ان شاالله که به خیر بگذره ...
18 فروردين 1391

تبریک سال نو

  با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم . . عزیزم برای تو و تمام کوچولوهای نازنین و همچنین دوستای هم وبلاگیت  آرزوی سعادت و سلامتی و خوشبختی میکنم   ...
29 اسفند 1390

بدون عنوان

سلام عزیز دلم امروز سوم اسفند ١٣٩٠ . بالاخره من و تو بابا بعد از ٢ هفته دست و پنجه نرم کردن با سرماخوردگی یه خورده بهتر شدیم تو هم ٢ هفته تمام مریض بودی دقیقا روزی که رفتیم برای عقد کنان دختر خاله احساس کردم یه خورده ناخوش شدی .تو اوج مهمونی بودیم یعنی دقیقا موقعی که عاقد اومد خطبه ی عقد روبخونه به شدت تب کردی  و خلاصه من و خاله هم تند تند پاشویه ت میکردیمو مراقبت بودیم اصلا هیچ نفهمیدیم کجا رفتیم مهمونی کوفتمون شد از اون روز به بعد هم یه روز تب داشتی یه روز سرفه میکردی چند روز هم اسهال و تب داشتی خیلی نگرانت بودم خدا رو شکر امروز اگه خدا بخواد تو هم بهتر شدی .پریشب هیج حالت خوب نبود هم اسهال داشتی هم تب و بدنت هم به شدت ضعیف شده ب...
3 اسفند 1390